![]() | ![]() |
از چيزهايي که بين آنها در طول تاريخ نزاع وجود داشته است، علم و جهل هستند.
شايد علت اصلي اين نزاع، ناسازگاري ذاتي اين دو باشد، چرا که تقابل ملکه و عدم ملکه دارند.
علم و جهل را مي توان ملاک خوبي براي تشخيص حقانيت مدعا ها شمرد .با اين توضيح که :
هر کس به علم مي خواند و عالم مي پرورد، حق است، و آنکه جهل مي خواهد و جاهل نگه مي دارد، باطل.
اما آنچه باعث شده با وجود اين ملاک روشن ، باز هم سايه جهل گسترده باشد و جاهلان مجال جولان داشته باشند، همانا تشخيص علم از جهل بوده است.
پس چه بايد کرد؟
به نظر ما چاره اين امر در خود انسان به وديعه گزارده شده و کاملا در دسترس و قابل استفاده است: عقل، راهبري که در تاريکترين کوره راه هاي ترديد و يا نا آگاهي، مانند چراغي فروزان راه را براي بشر روشن مي نمايد.
اما چرا با وجود چنين راهنمايي، باز هم اين همه گمراه و سرگردان وجود دارد؟
جواب ساده است: شايد کسي نخواهد و يا نتواند از اين راهنما درست بهره ببرد!
البته خداوند به اين پيامبر دروني بسنده نکرده است و از ابتداي خلقت بر گزيدگاني را فرستاده است که اين مشعل را روشن نگه دارند و آنرا فرا راه انسان بر سر دست گيرند تا بهانه اي براي کسي باقي نماند. و صد البته موهبت انتخاب که در اختيار انسان است، اقتضا مي کند کوره راه بر کسي بسته نباشد!
![]() | ![]() |